ميرزا احمد ميرزا خداوردى

146

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

از تفنگ و يراق ، ايشان در دست پدرم عاجز شده و او آنها را گرفته و اسب آنها را كسب « 1 » كرده ، آمده بود و نجفقلى خان آدم‌خور را بال‌بسته آوردند . مردى پرهيبت و ريش بزرگى داشت . يك نصف ريش او سفيد و يك نصف سرخ و اللّه قلى كور فراش در وقت گرفتن او ، او را زده [ و ] به او گفته بود : شما آدم‌خواريد يا چوب‌خور ؟ تو حالا آدم را نديده مىجوييد ! « 2 » خلاصه در آنجا ناهار « 3 » تناول كردند و نجفقلى خان را برداشته بردند به قريهء سفيدار و به خدمت مير حسن خان و مير حسن خان ، نجفقلى خان را نزد خود احضار نفرموده بود . او را فرستاد در قريهء سيب‌يانى « 4 » محبوس كرده بودند و چند دفعه نچالينگ لنكران به نزد مير حسن خان آدم فرستاد و كاغذ مىنوشت : چطور كه آمده‌ايد و در سفيدار منزل كرده‌ايد ، در آنجا ساكت بشويد و بناى فرصت « 5 » بازى مكنيد ، تا من گزارشى را به حاكمان فوق بنويسم ، اميد كلى داريم پادشاه روسيه عدالت [ پرور ] است ، از تقصيرات تو بلكه درگذرد و گذشت كند . نهايت محرّكان فتنه و آشوب‌جويان نگذاشتند ؛ هر روز همان حق ويردى بيگ در حوالى شهر ، هر كس از آدمهاى اروس [ را ] مىديد و مىگرفت و لخت مىكرد و سالداتها را مىكشت « 6 » و اختلاف [ ايجاد ] مىكرد . آخر الامر نچالينگ كيفيت حال را بر سردار نوشت و از سردار حكم محكم صادر گرديد كه چند هزار نفر قشون از شيروانات و شكى و دربند برود ، فتنهء واقعهء طالش را ساكت نمايند . لهذا به قرار ده هزار سواره وارد لنكران گرديد و در وقتى كه مير حسن خان در قريهء سفيدار منزل داشت ، نچالينگ با سركردگى قانباى ، روز صبح به سر مير حسن خان هجوم‌آور شدند . چون كه راه عبور ايشان از پايين قلعهء بليله‌بور مىبود ، مير حسن خان تفنگچيان بوطه‌سر و تنگه‌رود و سياكو را با سركردگى مشهدى افضل كدخدا اسماعيل اغلى بوطه‌سرى و مطلب تنگه‌رودى روانه فرمود كه در پايين قلعهء مزبور همان راه ، راه باريك و صعب كلى داشت ، آنجا را بگيرند با دستهء روسيه مجادله كنند ، ليكن تفنگچيان مزبور بسيار نبودند ، به قرار سيصد نفرى مىبودند .

--> ( 1 ) . در نسخه « كيسب » . ( 2 ) . در نسخه « مجويد » . ( 3 ) . در نسخه « نهار » . ( 4 ) . از تواقع آستاراى شمالى . ( 5 ) . در نسخه « فرست » . ( 6 ) . در نسخه « مىكوشت » .